على محمدى خراسانى

231

شرح منطق مظفر (فارسى)

طور ناگهانى انسان به امرى كه چه بسا بدنبال آن هم نبوده ، قاطع مىشود . و . فطريات قسم ششم و آخرين قسم از مبادى بديهى يقينى كه از جملهء بديهيات شش‌گانهء منطقى به حساب مىآيند فطريات هستند . فطريات ، قضايا و تصديقاتى هستند كه قياسات آنها همراه خودشان است و از آنها جدا نمىشود . به اين معنى كه عقل فطرى به مجرّد تصوّر طرفين و ملاحظه نسبت ، قطع به حكم پيدا نمىكند ( آنچنان‌كه در اوليّات بود ) بلكه علاوه بر اين تصورات ، نيازمند واسطه در اثبات و تصديق است و استدلال لازم دارد امّا اين استدلال ، استدلالى است كه هميشه در ذهن حاضر و آماده است . هر موقع اين قضيه و تصديق را به ذهن مىآوريم استدلالش هم همراه او تشكيل و تصوير مىشود و نيازمند اعمال‌نظر و تحقيق و بررسى نيست و روى همين جهت از بديهيات به شمار مىآيد . مثلا همهء ما حكم مىكنيم به اينكه : چهار زوج است زير به دو قسمت مساوى تقسيم مىشود . مىبينيم كه استدلال اقامه شد ولى وقتى خود قضيه را تجزيه و تحليل مىكنيم با يك استدلال همراه است : چهار به دو قسمت مساوى تقسيم مىشود . « صغرى » . و هرچيزى كه به دو قسمت مساوى تقسيم شود زوج است . « كبرى » . پس چهار زوج است « نتيجه » . يا مثلا : عدد دو يك پنجم عدد ده است . اين تصديق از بديهيات است ، ولى با يك استدلال به دست مىآيد و آن اينكه : عدد دو عددى است كه عدد ده به اين دو و به چهار عدد ديگر كه با اين دو مساوى هستند منقسم مىشود « صغرى » . هر عددى كه يك عدد ديگر ( 10 ) به آن و به چهار قسم مساوى آن تقسيم شود پس آن عدد ( 2 ) يك پنجم اين عدد ( 10 ) خواهد بود « كبرى » . پس عدد دو يك پنجم عدد ده است « نتيجه » . حال اين يك مثال بود و گرنه مانند چنين استدلالى در هر نسبت عددى با عدد ديگر هست ، مثلا در نسبت 2 / 1 ، 3 / 1 ، 4 / 1 ، 5 / 1 امّا ذهن ما با بعضى از نسبتها ، انس و الفت بيشترى دارد يا به خاطر بساطت و قلّت عدد آنها و يا به خاطر تمرين زياد و عادت كردن ، به همين علّت سريعتر به آن منتقل مىشود و با بعضى نسبت‌ها انس كمترى دارد